فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
117
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
سواد خود در آورده و قطارهاى شتران تازى نژاد كه همچو حروف تركيب خط ، سر در پى يكديگر نهاده بودند بر حسب قول شاعر : شعر حرف اخوها ابوها من مهجّنة * و عمّها خالها قوداء شمليل بطريق امتداد عرضى ، طول آن مسافت را كه از چند تيرانداز زيادت بود مىپيمودند . صفحهء بياض بحر تمامى محل حروف عاليات شتران و اسبان اوزبك نژاد بود مشاهدهء آن حال از صفحهء خاطر ارقام غموم و آلام و هموم و اسقام را محو گردانيد و معاينهء احمال و اثقال انواع اوقار مسرّت و فراغ بخاطر محزون رسانيد چه اميد عبور از آن معبر خطرناك گرد حاشيهء ضمير نميگشت بنا بر آنكه در آن چند روز چند كرّت بحوالى بحر سيحون متقارب گشته بوديم و باميد عبور در ساحل آن درياى پر خطر لنگر اقامت انداخته و برگ عبور از ان معبر هر نوبت ساخته ، بلكه بعضى از چابك سواران عسكر همايون قدم در راه عبور از بحر سيحون گشاده بودند و عاقبت زورق اميد ايشان در قطع آن طريق بر ساحل خشك نااميدى افتاده . چون بمعاينه ديديم كه بعضى از احمال عسكر گردونفر عبور كردهاند و بعضى ديگر در تهيّهء عبورند و بتسامع معلوم گشت كه عاليحضرت خان عاليمكان در عين سلامت و سعادت موافق سؤل و ارادت از ان معبر عبور فرمودهاند و عقل را از عبور بحر بر قنطره و مرور فلك بر مجرّه تحير و تعجب روى نموده و معظم امراء نامدار بر كنار دريا منتظر نوبت گذارند بر سلامتى وجود حضرت خليفة الرحمن و فرخندگى عبور آن حضرت بر روى يخ از آن بحر بىپايان و ظهور مخايل فتح و ظفر و بروز مقدمات نصرت عساكر گردونفر ، واجبات محامد الهى و لوازم شكر بر نعمت غير متناهى تقديم نموديم و بهزار اميد وجههء عزم را متوجه قطع آن معبر بر بالاى يخ ساخته قدم در راه عبور [ 50 پ ] و گام در طريق مرور نهاديم . چون بحوالى معبر رسيديم بعد از تحمل انواع شدايد و مكروهات و اصطبار بر اصناف دواهى و بليّات كه در قطع آن